تبليغاتX
کَلموک آقا - زپلشک آید

کَلموک آقا

افاضات کَلموکانه

س ن ـ۱ــ زپلشک آید و زن زاید و مهمان عزیز آید و...

س ن ـ۲ــ سرنوشت بالا را بدین خاطر قلمی کردم که٬ درست در بحبوحهء رشادتِ تاحدودی دور از انتظار اما شکوهمند و شوک آفرینِ شیر اوژنان دیار پارس ٬ ویروسها و میکروبهائی که گویا با جمهوری اسلامی دست به یکی کرده و یامستقیمن ازمقام عظما دستور میگرفتند! به بدن حقیر نفوذ استصوابی٬ انتخابی٬ ( ویا شاید انتصابی!) فرموده و بنده را تا مرحلهء لقا الله رساندند. در نتیجه قوای بنده آنچنان به تحلیل رفت٬ که نه تنها قدرت هرگونه تحلیل و تفسیر از حقیر صلب گردید! بلکه بجهت خواندن اخبار ایران٬ با کمک کل جعفر ٬ پای کامپیوتر آورده میشدم... یادداشتهای زیادی را در موارد مختلف برداشته ام که اگر فرصتی باشد تقدیم حضور خواهم کرد.

س ن ـ ۳ ــ آقا جان؟ رهبر جان ؟سید حسن نصرالله جان ؟ چرا نمیفهمید؟ بابا جان مریضم به خدا! نمیتونم به هر شکر خوری شما٬ در این برحهء پر سوژه ٬ طنزی بنویسم...چرا نمک به زخم میپاشین؟

                                                     ********

 ــ گفت: این مردک٬ حسن نصر الله! چطور به خود اجازه داد که ملت غیور ما را آشوبگران خیابانی !  که به هیچیک از کاندیداها مرتبط نیستند(!)بخواند؟

ــ گفتم : وقتی پاسدارانش٬ اجازهء تیراندازی به همین ملت غیور را به خود میدهند! باید هم ایشان از جانب مقام عظما اجازهء اینگونه شکرخوری ها را به ساحت مردم رشید ایران٬ به خود بدهند(!)وانگهی؟ وقتی رئیس جمهور محبوب کشورمان اینهمه در امور داخلی شان دخالت میفرمایند و  آنها چیزی نمیگویند! دور از انصاف است که با یکبار شکرخوری حسن نصرالله به ایشان بگوئیم : خفه خون!...

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط کَل موک |