بنده را همیشه نظر بر آن بود که ارباب عمائم ٬ از بس که مغز مبارکشان از احکام حیض و نفاس و استبرا و استنجاء و ادعیه و اوراد انباشته شده٬ دیگر جائی برای فرهنگ و هنر و این گونه مقوله ها ندارد٬ که کل جعفر٬ با بریده ای از یک جریده٬ خط بطلانی بر تمام این تفکرات کشید! با نگاهی فاتح و لبخندی سرا پا استهزاء٬ بریدهء روزنامه ای را جلویم گذاشت که در آن از قول آیت الله صافی گلپایگانی نوشته شده بود که ایشان فرموده اند : (در دنیای کنونی که احیا آثار تاریخیبسیار ارزشمند است تخریب این اثرها، خسران بسیار زیادی را به دنبال دارد اما متأسفانه در مقابل اینگونه اعمال، هیچ واکنشی مشاهده نمیشود.)
ــ دیدی اینها فرهنگ هم حالیشون میشه؟ ــ کل جعفر جان این ٬فی الواقع سند مستندی است که مو لای درزش نمیرود٬ ولی حضرتعالی میشود بفرمائید که هنگامیکه طالبان مجسمهء بودا را منفجر کردند٬ و یا وقتیکه همین طالبان با آبگیری سد سیوند پاسارگاد را در معرض تخریب قرار دادند ٬ و یا وقتیکه همین طالبان٬ درختان کهنسال را به بهانهٌ ردع خرافات! ( چیزی را که خود مبلغ آنند) بریدند. و یا وقتیکه همین طالبان٬ هر روز خدا ٬ به مناطق باستانی هراز جریب ٬ تخت جمشید٬ بیستون ٬ نقش رستم و دیگر جاها آسیب میرسانند٬ و یا وقتی که طالبان زاده ها میراث این مرزو بوم را به خارج از کشور قاچاق میکنند٬ چرا ایشان چیزی نفرموده و نمی فرمایند؟ ــ قربانت گردم٬ حواس مبارک انگار پرت است. از تمام این چیزهائی که فرمودید فقط اولیش کار طالبان بود و بقیه اش کار خودی هاست وانگهی! لابد میراث فرهنگی هم طاغوتی و یاقوتی دارد دیگر!؟ ــ کل جعفر جان. یاد ببری٬ گربهٌ گل باقلائی بی چشم و رو و دلهٌ قدسی خانم٬ زن خان دائی افتادم. این ببری خان٬ گاه گداری به جوجه ها و ماهیهای نمک سود همسایه ها ناخونک میزد. هرچند که همسایه ها چشم دیدنش را نداشتند٬ ولی از هیبت خان دائی کسی حتی جرات (پیشته) گفتن به او را هم نداشت. اما همین همسایه ها٬ دله دزدیهای گربه های ولگردٍ بی چشم و روتر٬ و دریده تر از ببری خان را به پای او میگذاشتند.بیچاره ببری! ــ قربانت گردم حالا این چه ربطی به موضوع داشت؟ ــ حالا ما همینجوری یه چیزی گفتیم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط کَل موک |