فرمایشات مکرر رئیس جمهور بیست و چهار میلیونی و بسیار محبوب کشورمان در مورد "هولو"کاست و ایضا٬ توصیف وزیر سوگلی خویش به "هلو"(!) بنده را بفکر انداخت که باید ارتباطی میان ایشان و هلو باشد . در این افکار غوطه ور بودم که داستانی به یادم آمد. این داستان٬ ویا بهتر است که بگویم "جوک" را برایتان تعریف میکنم٬ آورده اند که ٬ یکی از بازدید کنندگان باغ وحشی در گوشه ای از دنیا٬ هنگامیکه به قفس میمونها رسید. مشاهده نمود که یکی از میمونها٬ هر چیز خوردنی را که برایش می انداختند پیش از خوردن در ماتحت خودش فرو میکرد و سپس آنرا میخورد! آن مرد (ویا شاید آن زن!؟) مدیر باغ وحش را خواست تا راز این کار را بر او فاش سازد. مدیر مسئول گفت: روزی بازدید کننده ای "هلوئی" را در قفس انداخت و این میمون آنرا بلعید. ولی هنگام پس دادن ٬ او را دردی به مراتب شدیدتر از درد زایمان فرا گرفت و آزار بسیار بدید. پس ٬ از آنروز به بعد٬ هر آنچیزی را که برایش می اندازند! اول قیاس دفع آنرا برآورد میکند! و پس از کسب اطمینان از قابل دفع بودنش آنرا تناول میکند... دعای ماه رمضان: خداوندا٬ بخاطر جلوگیری از فنای ایران و ایرانی ٬ ترا قسمت میدهم که به رئیس جمهور بیست و چهار میلیونی و محبوب کشورمان(!). و همچنین آقای عظمای عزیز و محترممان٬ به اندازهء میمون فوق الذکر عقل و شعور عطا بفرما تا پیش از خوردن هر شکری(!) قیاس دفع آنرا در نظر بگیرند!!! الهی آمین...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط کَل موک |
به آدینه برخواند خطبه "ولی" تـر و فـرز و چـالاک بـی مـعـطلـی فروبافت با سـادگی آسمان به رسم همیشه به صدریسمان بگـفت از علی و مـدارای او ز عــدل و ز داد و ز تـقوای او که او با خوارج مــدارا نمــود و لی در مدارا نبد هـیـچ ســود چو اورا نبد چاره پس بیدرنگ در آورد چشـمان فتنه به جنـگ که یعنی من امروزهستم چواو نمـودم مــدارا چـو او با عــدو مـدارا نمـودم دو روزی سپس بکُشتم به قدرت من این خاروخس من امروز هستم علی زمان خـوارج همین قوم ایـرانیـان به عظما بگوئید ای پهلوان تو٬ ای خوانده خود را علی زمان چو همنام اوئی بر این باوری که در عدل با آن علی همسری؟ نه هر کس که رستم ورابود نام تـواند رمـاند پلنـگ از کـنام علی را کجا ریب و تذویر بود ؟ کجا منطقش دشنه و تیر بود ؟ کجا او نهاده به سرها کلاه ؟ کجا ملک و ملت نموده تباه ؟ کجاها تقلب علی مینمود ؟ جنایات بیٌٌن جلی مینمود ؟ کجا داشت کهریزک او یا اوین ؟ کجامیجهیدند بر مسلمین ؟ کجا لشکر جور او بی امان تجاوز نمودند بر دختران ؟ کجا او سگان داشت درنده خو ؟ که امت درانند بی گفتگو ؟ مرآن مردک پست"طائب"نداشت به کاخش غلامان و حاجب نداشت کنون گشته عرصه به تو تنگِ تنگ بدین خاطر امروز گوئی جفنگ کنون رو نمودی به"امن یجیب" در آوردی اینک "ننه من غریب" چو کلموک فرمود "نان و پنیر " سرت را تو بگذار مردک بمیر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط کَل موک |
دیدن این لینک برای بنده بسیار دیدنی و عبرت آمیز بود٬ برای شما چطور ؟
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط کَل موک |
من همانم که به صدعشق وتواضع بوسد دسـت و پـا و قدم شیـر زن ایرانی
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط کَل موک |
میگویم: کل جعفر جان٬ حضرتعالی که جامع جمیع علوم خفیه و جلیه ٬ از عقلی گرفته تا نقلی٬ هستید نظرتان در مورد بیانات اخیر جناب عظمی در مورد علوم انسانی چیست؟ چرا حضرت ایشان اینهمه از این علوم وحشت دارند؟ علوم انسانی چه هیزم تری به این عظمی فروخته اند که اینچنین مورد تکفیر قرار گرفته اند؟...
حالت فیلسوفانه ای به خود گرفته و در حالیکه با (اهم)ی سینه اش را صاف میکند میگوید: همانطوریکه از نامش پیداست٬ علوم انسانی در مورد شناخت انسان و انسانیت بحث میکنند. فلذا کسیکه عالم به این علوم شود٬ آنچه را که غیر انسان است٬ از قبیل دیو و جن و پری و بخصوص حیوان! آنهم از نوع جبار ٬ بیرحم٬ آدمکش و جنایتکارش را پیروی نخواهد کرد . پس لامحاله این مسئله باعث قلت مریدان جناب عظمی٬ و ایضا خشک شدن نهر باریک درآمد بیت شان میگردد. بدین جهت است که ایشان را خوف برداشته است... میگویم: کل جعفر جان٬ فرمایشات حضرتعالی کمی تا قسمتی بودار هستند و این میتواند کار حضرتعالی را به اوین و کهریزک بکشاند. میگوید: قربانت گردم٬ نگران نباشید٬ بنده پیش از گفتن این عرایض اجازه گرفته ام. و خیالم راحت است. میگویم:از که اجاره گرفته ای؟ از ریاست مجلس شوربا؟... خیر٬ بالاتر از آن... از ریاست مجلس خمرگان؟...خیر٬ بالاتر از آن ... از ریاست مجلس تشخیص مصلحت؟...خیر٬ بالاتر از آن... از مقام ریاست جمهوری؟...خیر٬ بالاتر از آن... از مقام عظمی؟...خیر٬ بالاتر از آن... میگویم :خانه خراب٬ مگر از مقام عظمی! مقامی بالاتر هم داریم؟ میگوید:معلومه که داریم!خوبش را هم داریم! با عصبانیت فریاد میزنم: چه کسی ؟؟؟ با خونسردی کامل میگوید: مقام عظمای ماتحت بنده !!! و پیش از آنکه چیزی بگویم٬ آرام میگوید: کلموک جان آرام باش و گوش کن! بنده پیش از گفتن این حرفها٬ با ماتحت خودم خلوت کردم. از ایشان پرسیدم که ٬ ماتحت جان٬ طاقت شلاق داری؟...گفت دارم... طاقت بطری نوشابه را داری؟... فرمود دارم... طاقت سپوز طائب و ارازل و اوباشش را داری؟... گفت دارم... بدین جهت است که به سیم آخر زده ام...
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط کَل موک |
توجه ... توجه
خواندن این پست ٬ به متعصبین راست افراطی٬ و ایضا افراد زیر هجده سال توصیه نمیگردد. داشتم عرض میکردم که پاسخ این چراها را پیداکردم . (پست قبلی را بخوانید)... اعتقاداتِ خالص و بی غل و قش و لم یحصی و لم یعد نوع بشر بخصوص مومنین شریعت مقدس به این عضو شریف باعث گردید تا لامحاله تحقیقات حقیر به سمت و سوی کنکاش در منابع تاریخی مسلمین (که در پاره ای از مواقع به افسانه میمانند) رو نماید ... پس از سالها تحقیق و تتبع٬ به کتابی دست یافتم که بسیار قدیمی است و تاریخ نگارشش به زمان مقام عظمی ولایت دقیانوسی میرسد. خواهشا ازحقیر نخواهید تا نام و نشانی این نویسندهء بینوا را اعلام کنم. زیراکه نویسندهء کتاب در زمان دقیانوس ٬ به دست ذوب شدگان در ولایت دقیانوسی٬ چندی در بازداشتگاه کهریزک دقیانوس آباد زندانی بود وپس از تحمل انواع شکنجه های جسمی و جنسی به دار آویخته شده و ریق رحمت را سر کشیده است . ولی میترسم که با اعلام نام و یا دادن نشانی های او ٬ ذوب شدگان در ولایت علی آقا ایشان را نبش قبر نموده ٬ اسکلت شریفش را در اوین ویا کهریزک سید علی آقائی مورد آزار و شکنجه جسمی و روحی ٬ و یا حتی آزار جنسی قرار دهند. (از این دم بریده ها هر کاری که بگید بر میاد)! و اما نص داستان: در خبر است که حضرت حق را اراده بر آن قرار گرفت که پیامبران پر رهروش رامورد تفقد قرار داده و رهروانشان را به نعمتی منعوم فرمایند. از آنرو حضرات موسی٬ عیسی٬ بودا و حضرت ختمی مرتبت را به حضور فرا خواند چه! این چهار تن از جمله پر رهروترین پیامبرانند. حضرت حق ٬ مر این چهار تن را فرمود که:فرزندانم٬ شما از جمله پیامبرانی هستید که رهروانتان از رهروان دیگر مبعوثانم بیشتر است٬ مارا نظر بر این است تا امتان شما را پاداشی عظیم عطا فرمائیم که تا ابد الدهر ماندگار باشد. اما مشیت ما بر این قرار گرفته است که امت شما را آن دهیم که شماخواهید . اول کس که سخن آغازید موسی کلیم الله بود. عرض کرد: یارب ٬ آن خواهم که مال و ثروت مر امت ام را باشد. ( و حضرت ختمی مرتبت ساکت بودند) خداوند فرمود : یا موسی امتت را مال و ثروت عطا فرمودم. (از این روست که کلیمیان جملگی از ثروتمندان عالمند)... دویم کس مسیح بود که عرض کرد: پدر مقدس٬ برای امتم زیبائی آرزو دارم.( و حضرت ختمی مرتبت همچنان ساکت بودند) پس خدا فرمود: یا عیسی به امتت زیبائی عطا کردم( به همین جهت است که ترسایان ٬ کلهم اجمعین٬ زیبارویندو طناز . سویم کس بودا بود که عرض کرد: خدایا ٬ خواهم امتم در علم و صنعت سرآمد عالم گردند.( و حضرت ختمی مرتبت همچنان ساکت بودند). پس خدا فرمود:یا بودا٬ دادم به امتت آنچه را که میخواهی.. ( بدین خاطر است که امت بودا سرآمد صنعت در دنیا گردیدند) پس خداوند مر حضرت ختمی مرتبت را فرمود که: یا محمد٬ هرآنچه که خوب و نیک بود پیامبران پیش از تو برای امتشان گرفتند و چیزی برای امتت باقی نگذاشته اند!؟ حضرت٬ در حالیکه به عضو شریفشان اشاره میفرمودند! گفتند که: بردند که بردند! به این عضو شریفمان که بردند! (اشارهء حضرت به این معنی بود که دنیا زندان مومن است٬ فلذا برای زندانی ٬زیبائی و ثروت و علم ارزشی ندارند)! پس خداوند فرمود: یا محمد٬ به امتت بجای علم و ثروت و زیبائی٬ تنها همین عضو شریف را عطا میفرمایم بگونه ای که مقیاس ارزشهای انسانی و اجتماعی امتت گردد. مهمترین چیز زندگیشان گردد٬ بگونه ای که صبح با یاد او بیدار گردند و شبانگاه با اندیشهء او به خواب روند. عمدهء رساله های علمای امتت ٬ (چیزی در حدود ۸۰٪ ) در باب شرح و تفسیر٬ و یا حواشی مربوط به او نگاشته میگردد. بوسیلهء او میاندیشید٬ بجهت او تصمیم میگیرید٬ و در رابطه با او سیاست گذاری میکنید. بگونه ای که در زمان گداعلی شاهی حتی اورا وسیلهء عقاب خواهید کرد که منتهای رذالت خواهد بود... تمت . و الله اعلم...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط کَل موک |