تبليغاتX
کَلموک آقا

کَلموک آقا

افاضات کَلموکانه

بنا به گزارش خبرنگار خبر گزاری ایرنا .  سرمربی معتقد و مکتبی کشورمان٬ برادر متعهد و ذوب در ولایت٬محمد مایلی کهن. روز سه شنبهء هفتهء جاری. به دعوت فراکسیون ورزش در کمیتهء تربیت بدنی کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در این محل حضور به هم رسانید و در این جلسه٬ به تفصیل برنامه های سنگین٬ فشرده و منطبق بر دانش روز ورزش فوتبال خود را برای تیم ملی کشورمان به تفصیل بیان فرمود .

در اینجا به جهت عدم تطویل کلام٬ نکات برجستهء سخنان ایشان را فهرست وار به بصر انورتان میرسانم.

...آدم نظام نيستم اما نظام را دوست داشته و دارم... در آن انتخابات (دوره نهم ) از دفتر آقايان هاشمي رفسنجاني، قاليباف و لاريجاني از من براي حمايت دعوت کردند اما من نرفتم. شخصا دنبال دفتر انتخاباتي احمدي نژاد گشتم تا ببينم چطور مي توانم به او کمک کنم..... افتخار مي کنم که هر روز ديدگاهم نسبت به رئيس جمهور بهتر مي شود....احمدي نژاد مانند سيل متحرک در جامعه حرکت و کار مي کند و ديگر تنها رئيس جمهور تهران نيست؟؟؟  15 سال در تيم فوتبال پرسپوليس بودم اما با تمام اين مسائل فردي را از خارج از کشور آوردند و دوستان تلويزيوني ما با حمايت از او نظر سنجي هايي را برگزار مي کردند... مي گويند مايلي کهن به دستور احمدي نژاد آمده است و به ديدن او رفته در حالي که من يکبار و آن هم چند ماه پيش براي گرفتن دستور باز سازي خانه شوهر عمه کور خود خدمت رئيس جمهور رسيدم که با وجود دستور ايشان براي بازسازي، فاميل ما فوت کرده است و هنوز نامه رييس جمهوري درگير کار هاي اداري است...

پ ن۱ ــ زحمت خوندن بقیه اش را خودتون بکشید لطفا! لینکش اون بالا هست .

پ ن۲ــ به حاج آقا مایلی پیشنهاد میکنم که در کنار این برنامهء سنگین و مبتنی بردانش روز فوتبال٬ از زیارت علمای اعلام٬ حجج اسلام٬ مراقد مطهر٬ و نیز٬ خواندن نمار حاجات٬ زیارتنامه ها و ایضا دعای (امن یجیب)! غفلت نفرمایند که اشاءالله تعالی این دوره جام حهانی زینت بخش بیت مقام عظمای ولایت خواهدشد...


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط کَل موک |


وزیر علوم٬ تحقیقات و فن آوری. فرموده اند :

  مهاجرت نخبگان ايراني به خارج از کشور فرار مغزها نيست بلکه فرصت است. و در ادامه بیان داشتند
معقول ترين حالت اين است که بدانيم نخبگان مهاجرت مي کنند نه فرار ...با تشکر از ایشان که مفاهیم اشتباه ذهن بنده را تصحیح فرمودند.دو مورد از تصحیح مفاهیم

۱ــ فرار سرمایه غلط است... در واقع سرمایه ها به خارج مهاجرت کرده اند و نه فرار! تا وجههء اقتصادی ایران را در دنیا( بخصوص کشورهای عربی)٬ ارتقا بخشند.

۲ــ فرار نیروی جوان غلط است... جوانان به خارج از کشور مهاجرت میکنند و نه فرار! و با نیروی خود٬  وجههء سازندگی کشور را در ورای مرزها ارتقا می دهند.

راستی قربان٬ حالا ممکنه لطف بفرمائید و یک اسم بامسمائی هم برای دلارهائی که با آنها پالایشگاه در سوریه٬ مسکن و بیمارستان و ده هزار خانه در نیکاراگوئه٬ خانه و مدرسه و بیمارستان در لبنان٬ و... ساخته میشود نیز ابداع بفرمائید...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط کَل موک |


درخبر است که در سفراستانی رئیس جمهور به اصفهان٬ بانوان ازدیدن جمال یوسف مثال حضرتش غش کردند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط کَل موک |


هرچند که ما همیشه از قافله عقبیم. ولی این کلیپ٬ دیر به روابط عمومی کلموک آقا واریز گردید!فلذا٬ از بانوان عزیز و محترم بجهت تاخیر در عرض تبریک والنتاین پوزش میطلبم این هم هدیهء والنتاین شما... را’فت اسلامی 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط کَل موک |


 آقا جان٬ دنیای اَجَق و وَجَقی٬ شده است  که نگو! همه جا بندو بست٬ همه جا پارتی بازی! همه جا مصلحت طلبی! همه جا گروه و گروه کشی! همه جا یارو یارگیری ٬ و ...

بنده را بگو که تا حالا فکر میکردم اینجور کارها مختص داخله است! ولی حالا که نگاه میکنم میبینم که نخیر آقا! این اپیدمی ٬ یک اپیدمی جهانیست. نمونهء بارزش هم همین نشستهای جور و واجور اخیر سران دنیاست. نشست گروههای بعضاْ بی بو و خاصیتی مانند: (۱+۵) ٬ ( ۱+۱+۵)٬ سران عرب٬ سران فلان و بهمان و... اخیراْ نشست (بیست) سران مستکبر اقتصاد جهان...

 انصافاً٬ بزرگترین خبط این گروه دعوت نکردن از دکتر احمدی نژاده٬ که الحق و والانصاف! معجزهء هزارهء سوم در اقتصاده. غیب کردن ذخیرهء ارزی کشور با آن افزایش قیمت نفت٬ اگر معجزه نباشد! دست کم شعبده که هست!. ولی خودمانیم ها ٬دکتر هم با علم کردن نشست ۱+۱ با برادر چاوز٬بدجوری توی پوز استکبار زد٬ و الحمدلله آن دوتا بزرگوار هم خوب توانستند مشکلات کل دنیا را حل کنند .اما حالا نگران این هستند که حالا که در جهان مشکلی نمونده که حل بشه ! این دوتا با بیکاری چه کنند؟ البته کل جعفر راه حل خوبی پیشنهاد داده! میگه جا داره که جمهوری اسلامی٬ موشک بعدی را که فرستاد فضا٬ از موجودات فرازمینی بخواهد تا چنانچه مشکلی دارند اطلاع دهند تا در اسرع وقت مشکلاتشان توسط ا برادرچاوز و دکتر حل شود.

البته یک صحبتی هم با دکتر دارم... پدرجان٬ حالا بنده هیچ٬ لااقل این کل جعفربینوا را دعوت میکردید و اسم نشستتان را میگذاشتید(۱+۲).این بابا  اگر از اقتصاد چیزی سرش نمیشود٬ لااقل چائی دبشی میتوانست برایتان علم کند. حالا از لج شما هم که شده بنده به اتفاق کل جعفر نشست (کل+کل)را انجام دادیم وضمن نوشیدن چند فنجان چای کل جعفر آقائی و ایضا گفتن و شنیدن چند جوک٬اعلامیهء زیر را صادر کردیم.

از آنجائیکه همهء مشکلات مملکت حل شده اند در اینجا فقط به چند مشکل بی اهمیت اشاره نموده از برادران محمود و چاوز تقاضامندیم این مشکلات را هم حل نمایند

۱ــ برخورد با مافیای شکر که با واردات بی رویه تیشه به ریشهء صنایع داخلی میزنند

۲ــ مبارزه با مافیای مواد مخدر٬ (تا این شایعه که حکومت٬ خود ناجوانمردانه مواد مخدررا در جامعه پخش میکند تکذیب شود)

۳ــ برخورد قاطع با آفت آقاهاوآفا زاده ها که علناً و با قلدری در روز روشن دزدی میکنند.

 ۴ــ از آنجائیکه رای ملت مایهء مشروعیت رهبراست ٬ فلذا رهبر را خادم ملت میدانیم. از این رو آقای خامنه ای و دیگر زعمای قوم هم مانند همهء مردم ٬ درصورت ارتکاب خطا و بزه٬ بایستی محاکمه شوند.

بجهت جلوگیری از تطویل کلام٬ بقیه را فهرست وار می آوریم

آزادی بیان. عدم حبس و خودکشی کردن زندانیان بجهت مرام سیاسی٬ اجتماعی٬ مذهبی .احترام به حقوق زنان...

ای بابا کل جعفر جان! یه ذره کوتاه بیا ببم جان. اینجوری که داری پیش میری یه وقت ندانسته و نا خواسته (تر) مبارکت را به سراپای نظام و مقام عظما میزنی!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط کَل موک |


اندر باب ازدواج

همکاری داشتم که در باب ازدواج٬ نظر مخصوص به خودش را داشت. تا صحبت از ازدواج می شد! میگفت که :

ازدواج مثل بشکه ای میمونه که٬ تا گلوگاهش را از (گاف..ضمه..هاء ملفوظ ). که به زبان آدمیزاد همان (گٌه) معروف میباشد٬ پر کرده و بالای آنرا با لایهء نازکی از عسل پوشانده اند.(با پوزش فراوان).

آدمیزادٍ شیر خام خورده٬ اوائل ازدواجش٬  انگشت که به این بشکه میزند ٬ عسل را میچشد٬ و لامحاله خیال میکند که تا ابد عسل مصفی به خندق بلا فرو خواهد ریزاند! اما بعد از مدت کوتاهی٬ به (آنچه ناگفتنی است) خوردن می افتد!

                                                           ***

منتقل شد .شنیدم که ازدواج کرده.  پس از چند سال بی خبری٬ روزی در جائی دیدمش. سبد خریدی در دست٬ بچه ای در بغل٬ عرق ریزان ٬ هن هن کنان و سر به زیر٬ بدنبال همسرش میدوید. رگ کلموکیم جنبید! گفتم: برادر ازدواج را چگونه می بینی؟

گفت : کلموک جان٬ مگو! که بشکه را از روز اول برای ما٬ وارونه گذاشته بودند...

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط کَل موک |