تبليغاتX
کَلموک آقا
کَلموک آقا
افاضات کَلموکانه
ندا...تا بی نهایت
ندا...1 

ندا...2

ندا...3 

ندا...4

|+| نوشته شده توسط کَل موک در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 11:57 بعد از ظهر |

با اندکی تاخیر
هرچند با اندکی تاخیر٬ به فراخوان عبدالقادر بلوچ عزیز لبیک میگویم.

حماقت٬ وجه مشترک همهء جباران است . حماقتشان٬ این توهم را برایشان بوجود می آورد که آنها تافتهء جدا بافته ای هستند که موردپرستش مردم اند و با دیگر جباران فرق دارند! و بواسطهء همین پندار واهی٬ از تاریخ پند نمیگیرند و ابلهانه تجربه های آزموده شده را دوباره ( وگاهی چند باره )  تکرار میکنند.  در مورد خامنه ای اما ٬ سرمستی شراب قدرت٬  و لذت شیرین ثروت ٬ بخاطر فقر٬ فلاکت٬ و حقارتِ نیمهء اول زنگانی اش٬ بر او تاثیری مضاعف نهاده است و برای حفظ قدرت و ابقای جاه٬ به هر جنایتی دست خواهد زد. ایکاش در میان ناصحان مشفق (و صد البته ) غیر پاچه خارش کسی پیدا میشد تا فیلمهای تجمع انبوهٍ مردم را  در سخنرانیهای صدام حسین٬ استالین٬ هیتلر٬ موسولینی٬ و دیگر دیکتاتورها را٬ به نظر مبارکشان میرسانید تا جنابشان ٬ حضور جمعیت در نماز جمعهء اخیر ( که قسمت عمده شان را سپاه و بسیج تشکیل میداد) را به حساب محبوبیت خویش نگذارند!

امروز٬ نیل خروشان ملت رشید ایران٬ نه با عصای موسی!که با گلولهءفرعون زمان خونین شده است. امروز همچون همیشهءتاریخ٬ گلولهء مستبدان ٬ برگلوی ندا  های حق طلبان می  نشیند. ننگت باد ای جلاد .

|+| نوشته شده توسط کَل موک در سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 12:42 بعد از ظهر |

زپلشک آید
س ن ـ۱ــ زپلشک آید و زن زاید و مهمان عزیز آید و...

س ن ـ۲ــ سرنوشت بالا را بدین خاطر قلمی کردم که٬ درست در بحبوحهء رشادتِ تاحدودی دور از انتظار اما شکوهمند و شوک آفرینِ شیر اوژنان دیار پارس ٬ ویروسها و میکروبهائی که گویا با جمهوری اسلامی دست به یکی کرده و یامستقیمن ازمقام عظما دستور میگرفتند! به بدن حقیر نفوذ استصوابی٬ انتخابی٬ ( ویا شاید انتصابی!) فرموده و بنده را تا مرحلهء لقا الله رساندند. در نتیجه قوای بنده آنچنان به تحلیل رفت٬ که نه تنها قدرت هرگونه تحلیل و تفسیر از حقیر صلب گردید! بلکه بجهت خواندن اخبار ایران٬ با کمک کل جعفر ٬ پای کامپیوتر آورده میشدم... یادداشتهای زیادی را در موارد مختلف برداشته ام که اگر فرصتی باشد تقدیم حضور خواهم کرد.

س ن ـ ۳ ــ آقا جان؟ رهبر جان ؟سید حسن نصرالله جان ؟ چرا نمیفهمید؟ بابا جان مریضم به خدا! نمیتونم به هر شکر خوری شما٬ در این برحهء پر سوژه ٬ طنزی بنویسم...چرا نمک به زخم میپاشین؟

                                                     ********

 ــ گفت: این مردک٬ حسن نصر الله! چطور به خود اجازه داد که ملت غیور ما را آشوبگران خیابانی !  که به هیچیک از کاندیداها مرتبط نیستند(!)بخواند؟

ــ گفتم : وقتی پاسدارانش٬ اجازهء تیراندازی به همین ملت غیور را به خود میدهند! باید هم ایشان از جانب مقام عظما اجازهء اینگونه شکرخوری ها را به ساحت مردم رشید ایران٬ به خود بدهند(!)وانگهی؟ وقتی رئیس جمهور محبوب کشورمان اینهمه در امور داخلی شان دخالت میفرمایند و  آنها چیزی نمیگویند! دور از انصاف است که با یکبار شکرخوری حسن نصرالله به ایشان بگوئیم : خفه خون!...

|+| نوشته شده توسط کَل موک در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 0:47 قبل از ظهر |

در حاشیه’ مناظرات.
 راستش مردد بودم که عنوان این مطلب را چه بگذارم؟مناظره٬ مجادله٬مشاجره٬مکاذبه٬ مغازله٬ویا... بنا به سلیقه و برداشت خودتان نام مناسبی انتخاب کنید .

۲ ــ اگر اتهامات احمدی نژاد به ناطق نوری٬ رفسنجانی ٬ صفائی فراهانی و دیگران تهمت و افترا باشد! قطعاً ایشان باید علاوه بر حد شرعی٬ زندان هم بروند. چه!؟ کسان زیادی با مواردی به مراتب کمتر از این٬ به جرم اهانت و تشویش اذهان٬ محکوم به زندان شده و یا هم اینک در زندان بسر میبرند. و در مواردی نیز جان هم بر سر این کار نهادند...

۳ ــ اگر هم ادعاهای احمدی نژاد مبنی بر فساد آقایان صحت دارد٬ باز هم ایشان٬ بخاطر سوگند دروغی که در هنگام تحویل گرفتن مسئولیتشان بعنوان رئیس جمهور یاد فرمودند! و عدم معرفی این دزدان به مراجع قانونی و پیگیری مجاراتشان٬ باید حد بخورند!.

۳ ــ شق سوم این است که هم احمدی نژاد راست گفته است که این آقایان مفسدهسند ! و هم این نظام آنچنان آلوده و قانون گریز است که شخص اول مملکت هم توان مبارزه با مفسدین را ندارد . و یا بقولی: (جمهوری اسلامی٬ سنگها را بسته و سگها را آزاد گذاشته است)! که بایدبجای مفسدین اجتماعی و اقتصادی و یا احمدی نژاد! بنده و جنابعالی را در پای صندوقهای رای به جرم  تایید این نظام سفله پرور شلاق بزنند...

۴ ــ جناب کرباسچی در پاسخ احمدی نژاد فرموده اندکه :حاميان دولت نهم به اندازه همه سران نظام ثروت اندوخته اند.(سایت کلمه). به تعبیری دیگر (در اینکه همهء سران نظام ثروت اندوخته اند حرفی نیست! ولی حامیان دولت نهم بیش از همهء سران نظام دزدی کرده اند! ).

۵ ــ احمدی نژاد بد جوری شیخ کروبی را پیچاند. ولی تیر آخر را هنگامی شلیک کرد که با توصل به دروغ٬ از غیرت و تعصب عشایری شیخ سوء استفاده کرد و با ادعای انتشار اتهام به همسرش در روزنامهء اعتماد ملی . شیخ را وادار کرد تا بگوید که (والله خبر ندارم)! و در پی این اقرار٬نتیجه گیری موذیانهء(کسی که میخواد رئیس جمهور بشه ٬ وقتی از روزنامهء زیر مجموعه اش خبر نداشته باشه٬ چه جور میخواد مملکت رو اداره کنه؟) را بگیرد... الحق احمدی نژاد ثابت کرد که شاگرد شایستهء نظام ماکیاولی ولایت فقیه است که شعارش ( حفظ نظام از اهم واجبات است) ٬ و یا به عبارت دیگر (هدف وسیله را توجیه میکند) .

۶ ــ تصور بفرمائید که شیخ کروبی رئیس جمهور شود٬ و بخواهدمثلاً در دانشگاه کلمبیا سخنرانی کند٬ مترجم بینوا چگونه میتواند (خدمت شما که عرض کنم) را در اول و آخر هر جملهء ایشان ترجمه کند؟ویا چگونه کلمات پایانی هر جملهء شیخ ٬که حضرتشان از قلم می اندازند را تکمیل کند؟

۷ ــ شرمنده از اینکه آن چیزی که بنا بود تاحاشیه ای باشد!به فصلی مشبع مبدل شد . موارد زیادند و حوصله اندک. اگر عمر و حوصله ای باقی بود٬ باقی را در پستی دیگر به بصر انورتان خواهم رساند...   

|+| نوشته شده توسط کَل موک در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 10:29 بعد از ظهر |

افاضات کل جعفر آقائی
س ـ ن * ــ  ببم جان! نگو که نگفتی! جنگ اول به از صلح آخرِ! این اولین پست کل جعفر آقائی مایه! زیاد مته به خشخاش نذارین! کلموک آقا قربانش برم رفته نظارت استصوابی کلموکانه بکنه به انتصابات استصوابی  رهبرانه ! ما هم از فرصت استفاده کردیم تا این افاظات کل جعفرانه ای که بیخ گلویمان گُله شده بودرا ! چه بخواهید و چه نخواهید به سمع و بصرتان برسانیم .

اولندش! مقام عظمی٬در سفر اخیرشان به کردستان٬ فرمایش گهرباری فرمودندکه در وانفسای انتخابات٬ همچون باد مضره ای در بازار مسگران٬ نامسموع واقع گردید.

آقا ما حیران موندیم که  قسم  حضرت عباس مقام عظمی را باور کنیم که در سفر کردستان فرموده اند: اهانت به مقدسات شیعه یا سنی، خط قرمز نظام است . ویا دم خروس نماینده’  دانشمندشان! و کینهء شتریشان  را نسبت به اهل سنت  ...

 روزگار غریبی است ببم جان  عاقله مردی بنام حمید مولانا که مشاور رئیس جمهور است و ایضا تابعیت آمریکا را در جیب بغل سمت چپ کتش دارد! بخاطر کمک ناقابل چند ملیون دلاری به موئسسهء تحت نظرش! این شعر را خطاب به سلطان محمود فرمود:

گرچه پیرم!دو سه ملیون به حسابم تو بریز             تا سحرگاه چو شاهی زبرم بر خیزی

الغرض٬ ایشان فرمایشاتی فرموده اند که حقیر بعضی شان را بشدت تائیدمینمایم.

۱ــ ایشان فرموده اند:( امروز جهان سياست و جهان رسانه بدون حضور دکتر احمدي نژاد لطفي ندارد.)

ــ  تائید میشود ٬بشرطی که جهان طنز را نیز اضافه نمائیم...

۲ــ ایشان فرموده اند:(: هيچ کس در دنيا تا کنون نتوانسته نقشي را که دکتر احمدي نژاد در چهار سال اخير در صحنه بين الملل براي ايران و مسلمانان و عدالت خواهان دنيا ايفا کرده، انجام بدهد.)

ــ تائید میشود٬ بشرطی که بعد از (بین الملل)جمله را اینگونه ادامه دهیم:بجهت تخریب و تحقیر ایران و ایرانی ایفا کرده است! ایفا نماید...

۳ــ ایشان فرموده اند که: در تاريخ معاصر دنيا هيچ وقت عظمت و افتخار ايران در صحنه هاي بين المللي به اندازه امروز نبوده است.
به شرطی این ادعا مقبول نظر کل جعفر آقائیمان قرار میگیرد که بعد از این فرمایش یک عدد آیکون شیشکی گذاشته شود!

خلاصه اینکه ایشان بخاطر آن چند ملیون ناقابل٬ ترهات زیادی فرمودند . از قدیم گفته اند (المله علی دین ملوکهم)...

* س.ن.(سر نوشت ). و یا بعبارتی! همان (مقدمهء) عربیست...

|+| نوشته شده توسط کَل موک در چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعت 11:48 بعد از ظهر |

جعفر هسته ای
                                               نمایشنامه در یک پرده

صحنه : داخلی . زیرزمین یک خانه . دکور٬ آزاد...

در گوشه ای از زیر زمین یک خانه٬ دیگ زود پز بزرگی برروی چراغ خوراک پزی در حال جوشیدن است. لولهء مسی باریک و نسبتاً درازی از سوراخ سوپاپ دیگ خارج ٬ و بصورت دو دایره درون تشت آبی قرار گرفته است. انتهای لولهء مسی هم در یک بطری نسبتاً بزرگی قرار گرفته و قطره قطره  مایع زلالی به درون آن بطری میچکد. کل جعفر٬ بر روی صندلی تاشوئی درکنار بساط نشسته و هر از چند گاهی پکی چارواداری به سیگارش میزند و زمزمه وار غزل کوچه باغی می خوانَد.

اشکم زدنیا زاده شد// وزاشک دریا زاده شد// دل در برم زین زاد و شد// آزاده شد٬ آزاده شد... ای امان هاهای وای .

پسر نوجوان کل جعفر٬ سراسیمه٬ از پلکان منتهی به زیر زمین پائین می آید و با صدای لرزانی خطاب به کل جعفر میگوید

ــ  بابا ! بابا ! پاسدارا اومدن .

کل جعفر سراسیمه از جا بر می خیزد و بر سر زنان٬ در حالی که به این سو و آنسو میدود با خود میگوید.

ــ ای وای٬ بیچاره شدم. بدبخت شدم. دیدی چطور شد!؟ ما هم قاطی اراذل و اوباش شدیم! ما که  مفلس فی الارض بودیم٬ الان شدیم مفسد فی الارض. (رو به پسرش با حالت تضرع) : کل جعفر زاده جان٬  بی پدر شدی ببم جان! همین فرداست که بابای ترا به جرم تهیه و توزیع مشروبات الکلی٬ و ایضا٬ براندازی الکلی! اقلَکَم! اولش هشتاد ضربه شلاقش میرنند و بعدش اگر زنده ماند!  اعدامش میکنند.

 بعد به سمت بساط  میدود و به پسرش میگوید: تا دیر نشده بذار این بساط عرق کشی رو جمش کنم...

کل جعفر زاده با صدای لرزانی میگوید: بابا جان! دیر شده. پاسدارا دارن میرسن . صدای پاشون داره میاد.

کل جعفر ٬ انگشت اشاره دست راستش را با دندان گاز میگیرد و باخودش میگوید : حتی اگه هم این بساط رو جمع کنم! اونارو کدوم گوری قایمشون کنم ؟...  در همین حین کل جعفر می ایستد و نشان میدهد که فکری به مغزش خطور کرده است . بشکنی میزند و میگوید: خودشه! یافتم! یافتم! و بعد٬ آرام گو شه ای می ایستد و سیگاری روشن میکند.

دو پاسدار اسلحه به دست ریشو از پلکان زیرزمین وارد صحنه میشوند.

پاسدار اول: چشم ما روشن! روز روشن بغل گوش ما کارهای منکر میکنی. منافق جاسوس اجنبی؟ با مشتهای گره کرده بطرف کل جعفر هجوم میبرد و در همانحال با لحن تهدیدآمیزی میگوید: زهرماری درست میکنی میدی امت خدا جوی همیشه در صحنه؟ جای سفت نشاشیدی که بدونی! الانه خودم حالیت میکنم .

پاسدار دوم هم در حالیکه به طرف کل جعفر میرود به همقطارش میگوید:آره سید بزار به این بی همه چیز بفهمونیم یه من ماست چقد کره میده؟

کل جعفر٬ باصدای آمرانه ای٬ مانند فرمانده ای که با زیردستانش حرف میزند٬ فریاد میکشد: آآی حرف دهنت رو بفهم! قباحت داره! یه آدم مکتبی!؟ آنهم در لباس مقدس سپاه!؟به حق مسلم ملت ایران توهین میکنه!؟. چطور جرات کردی به حق مسلم این ملت بگی زهر ماری!؟ هان!؟

از صدای محکم و تهدید کنندهء کل جعفر هردو پاسدار درجا خشکشان میزند. با تحیر٬ گاهی به همدیگر و گاهی به کل جعفر نگاه میکنند.

حاجی باصدای آرام: ببخشید برادر ٬میشه بیشتر توضیح بدی؟

کل جعفر: توضیح نمی خواد برادر! این ٬ حق مسلم ملت ایرانه که سی ساله که توسط حکام جائر از این ملت گرفته شده.

سید: یعنی میخوای بگی که این انرژی هسته ایه!؟

کل جعفر:خوب معلومه که این انرژی هسته ایه!؟ اون آبی رو هم که توی اون شیشه میبینید! آب سنگینه. وای!وای!وای! نمیدونید چقد سنگینه!؟

هردو پاسدار(سید و حاجی)٬ به گوشه ای میروند.

ــ  میگم سید! نظرت چیه؟

ــ والله حاجی چی بگم ! دروغ چرا؟ تنها چیزی که از انرژی هسته ای میدونم اینه که حق مسلم ماستکه این بابا هم خودش داره اینو میگه .

ــ بذار حالا امتحانش میکنم.

رو به کل جعفر میکند

ــ میگم٬ اخوی ! گیرم هم که این انرژی هسته ای باشه! به سن و سال شما و ریخت و قیافهء پامنقلی تون نمیاد که دانشمند هسته ای باشید!

کل جعفر: نه بابا بنده رو چه به این حرفا!؟ این وسائل رو صبیهء بنده که مدرسهء راهنمائی میره! به کمک برادرش از بازار تهیه کرده. بنده رو که می بینید اینجام٬ واسه اینه که مواظب باشم آتش خاموش نشه!

سید با هیجان: میبینی حاجی!؟ اینها هم از معجزات هزارهء سومه. زود باش بذار به فرمانده خبر بدیم. نه!!! اصلا بذار مستقیماً به خودرئیس جمهور خبر بدیم تا بوسیلهء اون٬ مشت محکمی به دهن استکبار بزنه...

و در حالیکه دست کل جعفر را برای خداحافظی میفشارند٬ به سرعت از صحنه خارج می شوند...

کل جعفر نفس راحتی میکشد. بر روی چهارپایه مینشیند. سیگاری می گیراند. و به خواندن ادامه میدهد

خر کردم او را ای پسر // رحمت به هرچه گاو و خر// مشروب ما زین رهگذر// آماده شد آماده شد...

پ ـ ن .به سلامتی همگی٬ از دم گشت...

|+| نوشته شده توسط کَل موک در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:15 بعد از ظهر |

خاوران نجف
کل جعفر در نزده وارد شد وگفت: کلموک آقا اینجارو بخونید٬ آدم دلش کباب میشه. خبرگزاری فارس   از قول  وزارت حقوق بشر عراق نوشته كه يك گور ‌جمعي در نجف با سه هزار جسد كه تمامي آنها كرد هستند، كشف شد. آآآ ... ایناها! عکسش هم اینجاست.

میگم : کل حعفر جان٬ این عکس بنظر آشنا میاد! مطمئنی که این عکس خاوران نیست !؟

|+| نوشته شده توسط کَل موک در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 8:26 بعد از ظهر |

حالا همینجوری!
بنده را همیشه نظر بر آن بود که ارباب عمائم ٬ از بس که مغز مبارکشان از احکام حیض و نفاس و استبرا و استنجاء و ادعیه و اوراد انباشته شده٬ دیگر جائی برای فرهنگ و هنر و این گونه  مقوله ها ندارد٬ که کل جعفر٬ با بریده ای از یک جریده٬ خط بطلانی بر تمام این تفکرات کشید! با نگاهی فاتح و لبخندی سرا پا استهزاء٬ بریدهء روزنامه ای را جلویم گذاشت که در آن از قول آیت الله صافی گلپایگانی نوشته شده بود   که ایشان فرموده اند : (در دنیای کنونی که احیا آثار تاریخی‏بسیار ارزشمند است تخریب این اثر‌ها، خسران‌ بسیار زیادی را به دنبال دارد اما متأسفانه در مقابل اینگونه اعمال، هیچ واکنشی مشاهده ‏نمی‌شود.‏)

ــ  دیدی اینها فرهنگ هم حالیشون میشه؟

ــ کل جعفر جان این ٬فی الواقع سند مستندی است که مو لای درزش نمیرود٬ ولی حضرتعالی میشود بفرمائید که هنگامیکه طالبان مجسمهء بودا را منفجر کردند٬ و یا وقتیکه همین طالبان با آبگیری سد سیوند پاسارگاد را در معرض تخریب قرار دادند ٬ و یا وقتیکه همین طالبان٬ درختان کهنسال را به بهانهٌ ردع خرافات! ( چیزی را که خود مبلغ آنند) بریدند. و یا وقتیکه همین طالبان٬ هر روز خدا ٬ به مناطق باستانی هراز جریب ٬ تخت جمشید٬ بیستون ٬ نقش رستم و دیگر جاها آسیب میرسانند٬ و یا وقتی که طالبان زاده ها  میراث این مرزو بوم را به خارج از کشور قاچاق میکنند٬ چرا ایشان چیزی نفرموده و نمی فرمایند؟

ــ قربانت گردم٬ حواس مبارک انگار پرت است. از تمام این چیزهائی که فرمودید فقط اولیش کار طالبان بود و بقیه اش کار خودی هاست وانگهی! لابد میراث فرهنگی هم طاغوتی و یاقوتی دارد دیگر!؟

ــ کل جعفر جان. یاد ببری٬ گربهٌ گل باقلائی بی چشم و رو و دلهٌ قدسی خانم٬ زن خان دائی افتادم. این ببری خان٬ گاه گداری به جوجه ها و ماهیهای نمک سود همسایه ها ناخونک میزد.  هرچند که همسایه ها چشم دیدنش را نداشتند٬ ولی از هیبت خان دائی کسی حتی جرات (پیشته) گفتن به او را هم نداشت. اما همین همسایه ها٬ دله دزدیهای گربه های ولگردٍ بی چشم و روتر٬ و دریده تر از ببری خان را به پای او میگذاشتند.بیچاره ببری!

ــ قربانت گردم حالا این چه ربطی به موضوع داشت؟

ــ حالا ما همینجوری یه چیزی گفتیم...

|+| نوشته شده توسط کَل موک در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 2:0 قبل از ظهر |

آسمان و ریسمان
این اواخر کم فرصت میکنم به اینترنت سر بزنم ٬ که این جای تاسف و خوشبختی فراوان دارد. تاسف از این جهت است که کمتر خدمت دوستان نادیده و بعضا٬ دیدهء بسیار عزیز ی که خواندن وبلاگهایشان٬ مهمترین بهانهء بنده برای آمدن به اینترنت است٬ میرسم. و خوشبختی از این جهت است که خبرهای داغ را ٬ داغا داغ نمیخوانم و بدین سبب است که دل و جگر و روده و قلوه و دیگر جاهای بنده از سوختن در امان می مانند . فی الواقع خبرها را پس از سرد شدن میخوانم. آخر بعضی از خبرها آنقدر داغ هستند! که بعضا بوی حاصله از سوختن تا هفت خانه آنطرفتر هم میرود. چای که نیست که بشود فوتش کرد و هورتی سر کشید! . خوشبختی دیگر این است که کمتر حرص میخورم. از دست کی؟ یکی اش همین مدافعان حقوق بشر ... اینها کلهء مبارکشان را زیر برف کرده اند و دم به ساعت اعلامیه صادر میکنند و محکوم میفرمایند. شیر خام خورده ها خیال میکنند با اعلامیه دادن و نامه های سرگشاده نوشتن به آقای شاهرودی و آقای رهبرمیتوانند مسئلهء حقوق بشر در ایران را حل کنند و با این کار٬ مثلاً قانون عدم اعدام نوجوانان در ایران تصویب میشه٬ نخیر جانم! نمیشه... دست رهبر و شاهرودی و قوهء قضائیه نیست که! یک چیزی هست بنام شریعت مطهر...آن شریعتی که  دختران هشت ساله  را بالغ  و در حد پذیرش مسئولیت زندگی زناشوئی میداند.همان شریعت هم٬ آنها را در صورت ارتکاب بزه و یا جنایت٬ مستوجب زندان٬ اعدام٬ وحتی سنگسار میداند. این حقوق بشریها کلی هم باید خوشحال و ممنون باشند که رژیم٬ به خاطر گل روی مبارکشان٬ اینگونه محکومان را در زندان نگه میدارد تا وقتیکه بیست ساله شدند! اعدامشان کند...

 کسان دیگری که حرص بنده را در می آورند همین مقام عظمای ولایت و جناب شاهرودی هستند... عالیجنابان! شما چرا لی لی به لالای گروهی میگذارید که جیره و مواجبشان را اجنبی هامیپردازند و آب به آسیاب صهیونیزم میریزند؟ چرا بخاطر عده ای معلوم الحال٬  احکام شریعت مقدس را نادیده میگیرید؟ چه معنی دارد؟ چرا لفتش میدهید؟ وقتیکه یک جانی بالفطره (حالا هشت ساله هم که بود باشد!) متهم شد. چرا با پول بیت المال ٬ مانند گوسفند نذری٬ پروارش میکنید و بعد اعدامش میفرمائید؟ شاهرودی جان٬ شور انقلابی گری را از مرحوم خلخالی یاد بگیرید. مقام عظمی٬ شما هم شایسته است که قاطعیت را از مرحوم امام یاد بگیرید. خاطر مبارکتان هست که در سال ۶۷ چگونه محکمه های سه سوالی (و بقول کل جعفر سه سوته) را علم فرمودند و مخالفین را دسته دسته اعدام کردند. همانهائی که استخوانهایشان امروز شده است کابوس حضرتعالی .

دیگر کسانی که حرصم میدهند٬ آنهائی هستند که چند اعدام ناقابل را در بوق و کرنا میکنند و مهرورزی رژیم را زیر سوال میبرند. مگر فراموش کرده اید که امام راحل فرمودند که (اسلام عزیز خون میخواهد). پس معلوم شد که شما بر ضد اسلام موضع گرفته اید. راستش را بگوئید٬ کدام کشور اجنبی جیره و مواجبتان را میپردازد؟

گروهی هم هستند که نه تنها بنده٬ که حرص همه را در می آورند. اینها کسانی هستند که تا از اعدام نوجوانان انتقاد کنی٬ میگویند( اگه یکی از نزدیکان ترا کشته بود٬ باز هم با اعدامش مخالفت میکردی؟) . و با این استدلال قوی سعی میکنند سبعیت رژیم را توجیه کنند. ویا ٬ تا از اعدام دلارا دارابی ابراز اشمئزاز میکنی٬ با طرح این سوال که اگر دختر نبود و زیبا نبود باز هم اعتراض میکردی؟. و با این سوال انسان بودن آدم را زیر سوال میبرند.و کسی که کلموک را نمیشناسد٬ فکر میکند که ما هم دکتر مددی و یا حجت الاسلام گلستانی هستیم که با این دید به زنان نگاه میکنیم . البته ذهنیت مطرح کننده گان این گونه سوالها٬ همان ذهنیت شرع مطهر ٬ نسبت به بانوان است.

آخرین کسی که حرصم را در آورده٬ کل موک است که بعد از اینهمه غیبت٬ تلاش دارد که آسمان و ریسمان را همه در یک پست جمع کرده و به خورد خلق الله بدهد. ایامتان بکام...

|+| نوشته شده توسط کَل موک در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 8:26 بعد از ظهر |

ما پیروزیم
بنا به گزارش خبرنگار خبر گزاری ایرنا .  سرمربی معتقد و مکتبی کشورمان٬ برادر متعهد و ذوب در ولایت٬محمد مایلی کهن. روز سه شنبهء هفتهء جاری. به دعوت فراکسیون ورزش در کمیتهء تربیت بدنی کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در این محل حضور به هم رسانید و در این جلسه٬ به تفصیل برنامه های سنگین٬ فشرده و منطبق بر دانش روز ورزش فوتبال خود را برای تیم ملی کشورمان به تفصیل بیان فرمود .

در اینجا به جهت عدم تطویل کلام٬ نکات برجستهء سخنان ایشان را فهرست وار به بصر انورتان میرسانم.

...آدم نظام نيستم اما نظام را دوست داشته و دارم... در آن انتخابات (دوره نهم ) از دفتر آقايان هاشمي رفسنجاني، قاليباف و لاريجاني از من براي حمايت دعوت کردند اما من نرفتم. شخصا دنبال دفتر انتخاباتي احمدي نژاد گشتم تا ببينم چطور مي توانم به او کمک کنم..... افتخار مي کنم که هر روز ديدگاهم نسبت به رئيس جمهور بهتر مي شود....احمدي نژاد مانند سيل متحرک در جامعه حرکت و کار مي کند و ديگر تنها رئيس جمهور تهران نيست؟؟؟  15 سال در تيم فوتبال پرسپوليس بودم اما با تمام اين مسائل فردي را از خارج از کشور آوردند و دوستان تلويزيوني ما با حمايت از او نظر سنجي هايي را برگزار مي کردند... مي گويند مايلي کهن به دستور احمدي نژاد آمده است و به ديدن او رفته در حالي که من يکبار و آن هم چند ماه پيش براي گرفتن دستور باز سازي خانه شوهر عمه کور خود خدمت رئيس جمهور رسيدم که با وجود دستور ايشان براي بازسازي، فاميل ما فوت کرده است و هنوز نامه رييس جمهوري درگير کار هاي اداري است...

پ ن۱ ــ زحمت خوندن بقیه اش را خودتون بکشید لطفا! لینکش اون بالا هست .

پ ن۲ــ به حاج آقا مایلی پیشنهاد میکنم که در کنار این برنامهء سنگین و مبتنی بردانش روز فوتبال٬ از زیارت علمای اعلام٬ حجج اسلام٬ مراقد مطهر٬ و نیز٬ خواندن نمار حاجات٬ زیارتنامه ها و ایضا دعای (امن یجیب)! غفلت نفرمایند که اشاءالله تعالی این دوره جام حهانی زینت بخش بیت مقام عظمای ولایت خواهدشد...


|+| نوشته شده توسط کَل موک در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 10:49 بعد از ظهر |